خب دوست سیاه سوخته من ... ساعت 6:15! 6:15 صبح یه روز بارونی ... امروز یه روز دیگه است ... برای من و تویی که از هم جدا نمیشیم ... یادته که اون روز بهت چی گفتم؟ آره! میدونم یادته ... باید بریم دنبال فکر نو و حرفهای تازه ... همیشه باهمیم، ولی دلم برات تنگ میشه ... دلم برات تنگ میشه.

آرشیو